تبليغاتX
"به همین سادگی خداحافظ......؟"

"به همین سادگی خداحافظ......؟"

"خدا یا تا پاکم نکردی خاکم مکن............."

عشق چیست؟

عشق دلپذیر ترین جهان بینی آدمیست.

عاشق فرو تن است و عشق فروتنی.عشق انفجار زیبا ترین  و دلپذیر ترین عاطفه های آدمیست راز زیستن

معنی زیستن و

نیروی زیستن اوست .

عشق دریاست و موجش ناپدید  آب دریا آتش و موجش گهر.

عشق انگیزه ای مانند دریا به وجود می آورد ابتدا وانتهای موجش یعنی حرکت و انرژیش ناپیداست.

دکتر اسنل نپتی:(عشقی قابل تقدیر است که آرام و طبیعی رشد کند.حیاتش:انس و الفت و توافق خوی و اخلاق

و ثمره اش:ملایمت و مداومت شیرین و آرام باشد.)

فقط یک چیز وجود عشق را ثابت می کند:عمق ارتباط سر زندگی و نشاط دو طرف  .این هدیه ایست که عشق

به دو نفر می دهد .

بایرن:(عشق یک مسولیت در زندگی مرد است واما برای زن خود زندگیست .)

چو عشق را تو ندانی بپرس از شب ها *

                                     بپرس از رخ زردو خوشکی لب ها*

عشق کار نازکان نرم نیست                   عشق کار پهلوان است ای پسر

هر که او مر عاشقان را بنده شد              خسرو  و صاحب قرآن است ای پسر

عشق را از کس مپرس از عشق پرس         عشق ابر دور فشان است ای پسر

ترجمانی منش محتاج نیست                   عشق خود را ترجمان است ای پسر

گر روی بر آسمان هفتمی                       عشق نیکو نردبان است ای پسر

هر کجا  که کاروانی می رود                  عشق قبله کاروان است ای پسر

                                         (مولانا)

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت0:19توسط armita* | |

نگه دگر به سوی من چه می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟

چو بر در رقیب من نشسته ای.......

به حیرتم که بعد از آن فریب ها

تو هم پی فریب من نشسته ای

به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا

که جام خود به جام دیگری زدی

چو فال حافظ آن میانه باز شد

تو فال خود به نام دیگری زدی

برو ....برو..به سوی او مرا چه غم

تو آفتابی... او زمین... من آسمان

بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام

به ناز روی شانه ی ستارگان

کمال عشق باشد این گذشته ها

دل تو مال من تن تو مال او.........

اگر به سویت این چنین دویده ام

به عشق عاشقم نه بر وصال تو

به ظلمت شبان بی فروغ من

خیال عشق خوشتر از خیال تو.....

گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد

تن تو ماند و عشق بی زوال او!!!!!!!!

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت19:28توسط armita* | |

+نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت19:12توسط armita* | |

خدایا کمکم کن ..... به این بنده گناهکارت رحم کن....

خدا جونم خستم خسته خسته.....بابا بریدم....

بابا به خدا این دنیا ارزش این کارا رو نداره.....

این جا قلب همه از سنگ شده...چرا مگه ما آدم نیستیم ؟ پس چرا ناگهانی دستا تو ول میکنن...

زمانی که تو خوشحالی که یک پناهگاه پیدا کردی....زمانی که احساس غرور می کنی از داشتنش...

چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این چراها داره دیونم میکنه ......چرا باید بهت ثابت کنن هیچ کسی ارزش دوست داشتن

رو نداره.....مگه او نا مثل تو آدم نیستن مکه دل ندارن...؟کجای این دنیا ارزش دلشکستن داره....؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من نمگم نشکنین ...باشه ...بشکنین ..اما با دلیل با منطق...نه با غرور نه ..از  روی خودخواهی....کجای این دنیا میگن

واسه یک

 نفر غرورت رو بشکن.؟؟؟؟؟؟؟؟کجای این دنیا میگن خودت خودتو دستی دستی نابود کن..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدا جونم مگه خودت ما رو نیافریدی.؟؟؟...مگه خودت عشق رو در ما ندمیدی....؟مگه خودت راه دست یابیش رو نشون ندادی؟؟؟

پس اینا چی میگن گناه؟؟؟...چرا میگن مسخرس؟.......بابا اینا مگه آدم نیستن ....مگه احساس ندارن....؟؟؟/

نه اینا یک مشت آدمن که فقط عاشق بازی کردن با احساسات پاک تو هستن....

متنفرم ازتون که فقط دنبال بازی با احساساتین ....ولی باز به کدامین گناه ناکرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت22:7توسط armita* | |

 می خوریم به سلامتیی :

به سلامتیِ ديوار
 نه به خاطرِ بلنديش،
واسه اين‌ که هيچ‌وقت پشتِ آدم رو خالی نمي‌کنه
 
به سلامتیِ دريا
 نه به خاطرِ بزرگيش،
 واسه يک‌رنگيش
 
به سلامتیِ سايه
 که هيچ‌وقت آدم رو تنها نمي‌ذاره
 
به سلامتیِ پرچم ايران
که
 سه‌رنگه
 
تخم‌مرغ
 که دورنگه
 
رفيق
  که يه‌رنگه
 
به سلامتیِ همه اونايی
که
 دوسشون داريم و نمي‌دونن،
 دوسمون دارن و نمي‌دونيم
 
به سلامتیِ نهنگ
که گنده‌لات درياست
 
به سلامتیِ زنجير
 نه به خاطر اين‌که درازه،
  به خاطر اين‌که به هم پيوستس
 
به سلامتیِ خيار
 نه به خاطر «خ»ش،
 فقط به خاطر «يار»ش
 
به سلامتیِ شلغم
 نه به خاطر «شل»ش،
 به خاطر
 «غم»ش
 
به سلامتیِ کرم خاکی
نه به خاطر کرم‌بودنش،
 به خاطر خاکی‌بودنش
 
به سلامتیِ پل عابر پياده
  که هم مردا از روش رد مي‌شن هم نامردا

 به سلامتيِ برف
 که هم روش سفيده هم توش
 
به سلامتيِ رودخونه
 که اون‌جا سنگای بزرگ هوای سنگای کوچيکو دارن
 
می‌خوريم به سلامتيِ گاو
 که نمي‌گه من،
 مي‌گه ما
 
به سلامتيِ دريا
 که ماهی گنديده‌هاشو دور نمی‌ريزه
 
می‌خوريم به سلامتیِ اون
  که
 هميشه راستشو مي‌گه
 
به سلامتیِ سنگ بزرگ دريا
 که سنگای ديگه رو می‌گيره دورش
 
به سلامتیِ بيل
 که هرچه ‌قدر بره تو خاک،
 بازم برّاق‌تر می‌شه
 
به سلامتیِ دريا
 که قربونياشو پس مي‌آره
 
به سلامتیِ تابلوی ورود ممنوع
 که يه‌تنه يه اتوبان رو حريفه
 
به سلامتیِ عقرب
 که به خاری تن نمی‌ده
 
(x عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتيشه با نيشش خودش
 مي‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه)
 
به سلامتیِ سرنوشت
 که نمي‌شه اونو از سر نوشت



+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت23:13توسط armita* | |

اما تو باز نخواهی گشت

گوش هایم  اولین نغمه های عشق را می شنوند

ولی تو هرگز تکرار نخواهی کرد.

بی تو چگونه زمستان را به بهار تبدیل کنم

زمستان فصل تولد توست......... و من  .........بی.....تو........

خوشا به حال زمستان سرد و سنگ که تو را ازان خود دارد .... ولی ... من.......

قلبم گاهی از تپش زیاد باز می ایستد.........ولی.........تو نیستی که با سخنانت خون را در آن به جریان آوری.........

اشک هایم بهترین همدم روزها و شب هایم هستن .ولی.......تو نیستی که با آن نگاهت امیدی تازه در من بوجود آوری..

تو نیستی که با آن دستانی که می توانست همدم من در فراز و نشیب هایم باشند پاک شوند ...باز جای دستانت خالیست..

...............................

 

+نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت23:14توسط armita* | |

سلام به دوستان خوب با محبت خودم

بچه ها خوبین ؟ممنونم از محبت های همتون .

 

خوداتون خوبین که همه چیز رو خوب و زیبا می بینین .

 

بچه ها !!!!!!!!!!!!!!!  یک کمکی می خوام ..........اگه کسی بلد  پسورد  ایدی  رو پیدا کنه

 

لطفا به من هم یاد بده خیلی برام واجب  با زم از حضور گرم تون  مسییییییی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت16:43توسط armita* | |

you have to

you have to live moment to moment, you

have to live each moment as if it is the

last moment.so don`t waste it in

Quarreling , in nagging or in fighting

perhaps you will not find the next.

moment EVEN for an apology........

از لحظه لحظه ی زندگی گریزی نیست .

باید هر لحظه را چنان زندگی کنی که گویی واپسین لحظه است .

وقت را  در جدل .گلایه و نزاع تلف نکن .

شاید لحظه بعد حتی برای پوزش طلبی در دست تو نباشد .

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت22:28توسط armita* | |

باز آمدی

به نام خالق هستی......

باز آمدی  با وجدت ترنم عشق و بهار را در من زنده کردی.

با ز آمدی  و این با ر مجبوری بری .بار اول خودت کوله بار

سفر و بستی و این بار من همسفری برای تو نخواهم بود.

تو همانی که (  )را در بدترین شرایط رها کردی.

تو می دانستی که(  )شناگر ماهری نیستم .

ولی تو بی آنکه آموزش بدهی (  )را به تلاطم اقیانوس

سپردی و خود با بدست آوردن گشتی راهی را آغاز کردی.

از خود پرسیدی آیا این همسفر  در این راه وقتی طعمه ماهی ها شود

چگونه از خو دفاع کند؟پرسیدی وقتی این همسفر با تمام وجود کمک من را می طلبد

چرا من روی بر می گردانم بی هیچ دلیلی؟

ولی این باز من بودم که خود را از دست ماهی ها نجات دادم و اکنون سکان

بدست کشتی عشق هستم ولی این بار می خواهم من او را هدایت کنم نه او مرا..........

 

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت22:15توسط armita* | |

 

کاش می دانستم چیست..................؟

و کاش می دیدم چیست    ....................          

                                  آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

                           بال مژگان بلندت را می خوابانی

آخ وقتی که تو چشمانت

                             آنجام لبالب از جاندارو را سوی این جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق ازدلم میگذرد..........................

وآه کاش می دانستم چیست....................آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...........

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت11:38توسط armita* | |